X
تبلیغات
مشرق ِخیال - 13

مشرق ِخیال

13

ای عاشقان ، ای عاشقان دل را چراغانی کنید          
                                     ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنید

معشوق من بگشوده در روی گدای خانه اش            
                                     تا سر کشم من جرعه ای از ساغر و پیمانه اش

بزم است و رقص از تو طرب ، مطرب نوایی ساز کن   
                                     در مقدم او بهترین تصنیف را آواز کن

مجنون بوی لیلیم در کوی او جایم کنید            
                                     همچون غلام خانه اش زنجیر در پایم کنید

سلام دوستان.من این شعر علیرضا عصار رو هم خیلی دوست دارم...
امروز چی بود اینجا....
آب گرفتگی شدیـــــــــــــــــــــــــــــــــــد!!!
فکر می کردیم مدرسه ها تعطیل اند اما نه!
رفتم مدرسه دیدم سه نفر از بچه ها اومدن...
بعد کم کم اضافه شدنو به امید اینکه معلم ها نمی یان و ما می ریم خونه هی می رفتیم جلو دفتر سرک می کشیدیم!!!
معلم انگلیسیمون اومد...
ما ناراحت و اینا تا تعدادمون زیادتر شد سه تایی می رفتیم دیدیم ریاضی هم اومدبعد یه کم بعد شیمی هم اومد...دلمون به عربی خوش بود که اونم یک ربع بعد از زنگ اول رسید...
معلم عربیمون خیلی جالب بود...من ۵ نفر جلوی در داشتیم می گفتیم واااااااااای بچه ها اگه خانم x نیاد  چه خوب میشه وااااای یعنی میشه نیاد که یهو باهاشون چشم تو چشم شدیم!
البته بچه ها نه من من سریع برگشتم پشت کردم و آروم قدم زدم طوری که اصلا نفهمید منم با اونا بودمیهو گفت: چیه؟! فکر کردین من نمی یام؟!هان؟!بچه ها گفتن نه خانوم...این چه حرفیه...

زنگ اول ورقه های عربیمونم داد فقط سه نفر تو کلاس ۱۰ کامل شده بودیم...دست
آخه هرکی جای ما سه نفر بود بیشتر تعجب می کرد این خانوم به هیــــــــــــــچ کس نمره کامل نمی ده!
طوری که سال دوما و سوما با تعجب زنگ تفریح به ما می گفتن مگه چقدر خوندین؟؟!؟!؟؟
ما هم می خندیدیم می گفتیم کتابهای گاج رو مطالعه کردیم

زنگ دوم هم شیمی اومد گفت می خوام بپرسم!(البته قرار بود بپرسنا،منم خونده بودم)
ما سریع گفتیم....خانوم عقبیما...
معلممونم گفت : اه...وقتی می خوام بپرسم عقبیم
من گفتم آره خانم آخه مال به دو تا تعطیلی برخوردیم(چیزی که معلممون همه ش تکرار می کنن)
لبخند زدن گفتن تو نگران نباش...
بعد پرسیدن...
فقط توی کلاس از منو سه نفر دیگه نپرسیدن که موند برای جلسه بعد و درسی که امروز داد سخت بود یعنی دفعه بعد از ما می پرسه...سریع تا پرسششون تموم شد گفتم: خانوم الان که فکر می کنم زیادم عقب نیستیما!!!

خب خیییییییییییییلی حرف زدم...فعلا...

+  شنبه 18 آبان1387  ::  16:54  :: فاطیما  |