سلام.
امروز روز نسبتا خوبی بود.نه خوب بود چون واقعا امروز خندیدیم...اونم از نوع خیلیامروز یه زنگ اومدیم بیایم پایین تو حیاط تا پله های(سه تاس فقط!!) حیاط رو اومدیم پایین زنگ خورددیگه برگشتیم بالا و... امروز یه جایی معلم شیمی مون اومد بگه "بچه ها فقط شما شلوغینا از کلاس های دیگه صدا  می بینین؟" بچه ها هم که منتظر فرصت...گفتن چی خانوم؟معلممون گفت: میشنوین!
یهویی همه کلاس با هم خندیدیم ومعلممون هم خندید مگه حالا خنده مون تموم میشد!!!معلممون خنده ما هم خنده...یه اتفاق دیگه هم افتاد که دوستم افتاد رو من...من خوردم زمین حالا همه نگران و از این حرفا...منم سرم پایین همه فکر کردن من چیزیم شده!بعد سرمو آوردن بالا بچه ها دیدین یه لبو اومد بالا!!! از خنده در حال انفجار بودم!لبخند

این آهنگی که رو وبلاگمه رو خیلی دوس می دارم.خانوم آسمونی مهربون کدشو بهم دادن.مرسی خانوم آسمونی.For You

بچه های کلاسمون می خون نمایشنامه ای ترتیب بدن واسه روز معلممژهچه شوََََوَوَدoh go on

الان یه چند روزیه تو فکر پست ۱۰۰ ام وبلاگم.یه پست خاصه...۱۰۰قلببه نظرتون به غیر از تعویض قالب چه کنم؟(در مورد تعویض قالب نه نیارین که میشناسین منو می دونین نمی تونماوه

فعلابای بای