97- امروز و..
سلام.
امروز روز نسبتا خوبی بود.نه خوب بود چون واقعا امروز خندیدیم...اونم از نوع خیلی
امروز یه زنگ اومدیم بیایم پایین تو حیاط تا پله های(سه تاس فقط!!) حیاط رو اومدیم پایین زنگ خورد
دیگه برگشتیم بالا و... امروز یه جایی معلم شیمی مون اومد بگه "بچه ها فقط شما شلوغینا از کلاس های دیگه صدا می بینین؟" بچه ها هم که منتظر فرصت...گفتن چی خانوم؟معلممون گفت: میشنوین!
یهویی همه کلاس با هم خندیدیم ومعلممون هم خندید مگه حالا خنده مون تموم میشد!!!معلممون خنده ما هم خنده...
یه اتفاق دیگه هم افتاد که دوستم افتاد رو من...من خوردم زمین حالا همه نگران و از این حرفا...منم سرم پایین همه فکر کردن من چیزیم شده!بعد سرمو آوردن بالا بچه ها دیدین یه لبو اومد بالا!!! از خنده در حال انفجار بودم!
امروز روز نسبتا خوبی بود.نه خوب بود چون واقعا امروز خندیدیم...اونم از نوع خیلی
یهویی همه کلاس با هم خندیدیم ومعلممون هم خندید مگه حالا خنده مون تموم میشد!!!معلممون خنده ما هم خنده...
این آهنگی که رو وبلاگمه رو خیلی دوس می دارم.خانوم آسمونی مهربون کدشو بهم دادن.مرسی خانوم آسمونی.![]()
بچه های کلاسمون می خون نمایشنامه ای ترتیب بدن واسه روز معلم
چه شوََََوَوَد![]()
الان یه چند روزیه تو فکر پست ۱۰۰ ام وبلاگم.یه پست خاصه...۱۰۰
به نظرتون به غیر از تعویض قالب چه کنم؟(در مورد تعویض قالب نه نیارین که میشناسین منو می دونین نمی تونم
فعلا
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۸۸ ساعت 15:38 توسط فاطیما
|