مشرق ِخیال

127- خیره کننده...

+ نوشته شده در پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۸۸ ساعت 13:46 توسط فاطیما  | 
اگر کسی ننویسد، انگار نگذاشته روحش نفس بکشد. دهان و بینی احساساتش را گرفته و آنها در حال تقلا کردن برای "بودن" اند !

* اگر نوشته ای مال ِ خودم نباشد ، حتما نویسنده اش را می نویسم.

« من روز خويش را ،
با آفتاب ِ روي تو
كز مشرق ِ خيال دميده ست
آغاز مي كنم ..»

:. فريدون مشيري .:
  • خانه
  • پروفایل مدیر وبلاگ
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
نوشته‌های پیشین
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
آرشیو موضوعی
  • الکی هایم
  • اشعار ناب
  • حرف ها و خاطرات
  • نامه های من به خانم گریت
  • خاطرات مدرسه
  • اتفاقات جالب
  • تکه های ادبی خودم
پیوندها
  • كلبه دنج
  • پيرسوك
  • نسرين
  • ميرا
  • نجوا
  • یاس
  • نيكسا
  • گلنـاز
  • نمه‌نا
  • مهديد
  • سپـنتا
  • يادداشت
  • ابر من ببـار!
  • نفس عميق
  • دل ‌برگ ها
  • در دوردست ها
  • تا نبض ِ خيس ِ صبح
  • خاطــرات يك دانشجو
  • نيمكت هاي موازي(مه نگار)
BLOGFA.COM