147- رُمانی!
بعد از رمان آخری که خوندم و به بیان دیگر چهارمین رمان ی که خوندم یعنی "ماجرای عجیب سگی در شب" که کمی در اندکی برایم جالب بود احساسی داشتم مثل یک انسان معتاد که سخت نیاز به موارد مخدر دارد.تنم درد می کرد و کتاب رمان احتیاج داشتم. قبل از "ماجرای عجیب سگی در شب" که اسمش به موضوعش میشه گفت هیچ ربطی ندارد(البته استارت ماجرا با مرگ وحشتناک سگی است به نام ولینگتون ولی باقی زندگی پسربچه ایست که مبتلا به اوتیسم است)، کتاب های "استخوان های خوک و دستهای جذامی" و "روی ماه خداوند را ببوس" و "چراغ ها را من خاموش می کنم" را خوانده بودم. که من خیلی دوستشون دارم.
من از رمان های عشق و عاشقی اصلا و ابدا خوشم نمی یاد!
از رمان هایی مثل اینها خوشم می یاد که فرد توش از زندگی روز مره ش تعریف کند و تجربیات و اتفاقات جالب! بعد از کنکاش های زیاد دیروز در یک فروشگاه کتاب "عطر سنبل،عطر کاج" را یافتم!
خیلی جالب و خنده دار!
داستانی واقعی از مهاجرت یک خانواده از آبادان به آمریکا در حالی که هیچ چیز نمی دانند! و هاج و واج اند کلا! فقط پدر خانواده مدتی در آنجا تحصیل کرده...
الان من صفحه ی ۵۶ ام...
قسمتی از اوایل کتاب:
من از رمان های عشق و عاشقی اصلا و ابدا خوشم نمی یاد!
از رمان هایی مثل اینها خوشم می یاد که فرد توش از زندگی روز مره ش تعریف کند و تجربیات و اتفاقات جالب! بعد از کنکاش های زیاد دیروز در یک فروشگاه کتاب "عطر سنبل،عطر کاج" را یافتم!
خیلی جالب و خنده دار!
داستانی واقعی از مهاجرت یک خانواده از آبادان به آمریکا در حالی که هیچ چیز نمی دانند! و هاج و واج اند کلا! فقط پدر خانواده مدتی در آنجا تحصیل کرده...
الان من صفحه ی ۵۶ ام...
قسمتی از اوایل کتاب:
"همیشه مادر را تشویق می کردم که انگلیسی یاد بگیرد،اما استعدادش برای این کار تعریفی نداشت.چون هیچ وقت انگلیسی را توی مدرسه نخوانده بود، تصوری از دستور زبان آن نداشت.می توانست یک پاراگراف کامل بدون استفاده از حتی یک فعل بگوید.تمام اشیاه را با ضمیر "it" خطاب می کرد و شنونده سردرگم می ماند که دارد درباره ی شوهرش حرف می زند یا درباره ی میز آشپزخانه! حتی اگر جمله ای را کم و بیش درست می گفت، لهجه اش آن را غیر قابل فهم می ساخت."
بخوانیدش...لحظاتی خوش بریتان خواهد ساخت!!!![]()
+ نوشته شده در یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۸ ساعت 13:14 توسط فاطیما
|