دفتری یافته ام قرمز رنگ،
که مرا سخت به یاد دل خود اندازد!
و من از شوق نوشتن در آن،
شب ها بیدارم...

-:- -:- -:- -:- -:- -:- -:- -:- -:-


ته نشین۱: این متن رو مقدمه ی همون دفتری کردم که عکسشو گذاشتم(از خودمه)!

ته نشین
۲: در پست قبلی نظری داشتم مبنی بر  اینکه رمان "روی ماه خداوند را ببوس" عشق و عاشقی نیست. و من هم برای اینکه ممکن است کسان دیگری هم همین برداشت را از آن جمله داشته باشند این جا توضیح می دهم که:
من منظورم کلی بود.نه اون رمان ها. بلکه رمان های "روی ماه خداوند را ببوس" و "چراغ ها را من خاموش  می کنم" از بهترین رمان هایی هستند که من خوندم و حتی "روی ماه خداوند را ببوس" رو دو بار خوندم چون ارزشش رو داشت!  منظور من این بود که من از این جور رمان ها دوست دارم نه رمان های عشق و عاشقی!

ته نشین۳:  حرکتی تحسین برانگیز! فقط می توانم بگویم آفرین!

دفاع يك شهروند زن از يك بسيجي در اغتشاشات خرداد 1388 تهران