150- توضیحات کلّی!
سلام بر فرزندان نازنین خودم...
حالتون خوبه؟ دیروز که از خونه خاله در اصل برگشتم خیلی که نه یه کوچولو خسته بودم و این شد که آپدیت نکردم اینجارو.می بینم که من نبودم خوب به اینجا رسیدینا.یه لکه هم دیده نمیشه! آفرین!
والله از این بگم که تو این چند روز یعنی از سه شنبه تا حالا انقدر فیلم دیدم و فیلم دیدم که دیگه داره باورم میشه یک منتقد سینمایی شدم.باور کنین میشه گفت تعداد فیلم هایم دو رقمی اند تو این چند روز! خب با اینکه ارباب حلقه ها رو دیده بودم و تک تک صحنه هاش هم یادم بود ولی باز دست رد به سینه اش نزدم و دیدمش..."من بتی نیستم" و "واقعیت مجازی" و "انتقام" و یه دونه هم اسمش رو یادم نیست یک زنی سرطان داشت و در حال مرگ بود که اینم دیده بودم ولی مشکل اینجا بود مثل ارباب حلقه ها کلا فیلم رو یادم نبود و هر صحنه ای رو که می دیدم تازه یادم می اومد که دیدم! بعدش فیلم "میروش" و "کاکتوس کوچیکه" وفیلم زیبای "کوچک" و "کنترل زمان"(که اینو هم دیده بودم ولی چون برادرم داشت می دید منم گفتم ببینم(!) و دیگه سرتونو درد نیارم تعداد دیگه ای هم دیدم...و خاله م بهم می گفت تو در برابر فیلم های صدا و سیما احساس مسئولیت می کنی!![]()
و در همین حال کتاب "عطر سنبل ، عطر کاج" را هم به اتمام رساندم...
کلا خیلی فرهنگی بودم تو این چند روز. یه دو بیتی هم گفتم... (که برای خواندنش به وبلاگ متن های ادبی من مراجعه کنید....)![]()
برای پنجشنبه من و خاله تصمیم گرفته بودیم از سه شنبه که حلوا درست کنیم...یعنی کند!
حلوا رو درست کرد و من و عمو م اونها رو در نون ِ شیرینی خامه ای ریختیم...و رفتیم به عوان نذری شب لیلة الرغائب پخش کردیم اینم قیافه ش:جاتون خالی خیلی خوشمزه بود!