دلهره دارم...
یه جوری ام...
طاهره می گفت عادیه...
شاید چون مامانم پیشم نیست !
البته طاهره خودش یه پا مامانه !
خب ولی می گن خیلی کیف داره.خودمم آرزوشو داشتم...
دقیقا حس وقتی رو دارم که می خواستم تو مسجد شجره،
لبیک بگم... اون موقع هم استرس شیرینی رو تجربه می کردم.
خدایا...کمکم کن...
امشب(ساعت ۲۰) عازم اعتکافم؛
این دم ِ آخری،
حاجتی ، آرزویی ، چیزی دارین بگین در خدمتیم