169 - جنایات و مکافات !
به نامش
امروز تو خونه داشتم راه می رفتم یهو یاد یک خاطره از دوران شیرین اعتکاف افتادم !
خنده ام گرفته بود ! گفتم شما هم بی نصیب نمونین ازش !
افطاری که می خوردیم ، کلی ظرف داشتیم واسه شستن که چون خانم ها در دو طبقه ی مسجد به هر طریقی داشتم از آب استفاده می کردن همیشه با مشکل قطعی آب و یا فشار بسیار پایین آب مواجه بودیم ! مخصوصا در اون ساعات که همه می خواستن ظرف بشورن ! من و طاهره و دوستای دیگه هم تصمیم گرفتیم ظرف هامون رو بعد از نماز صبح که همه می خوابند و خاموشیه بشوریم.
بعد از نماز صبح شد و من رفتم که ظرف هام رو بشورم ... یکّه و تنها ! چون اونا خوابشون می اومد ...
از بین اون همه انسان رد شدم که برسم به آشپزخونه و وقتی تو آشپزخونه بودم یکی از برق های بیرون روشن بود تا برای آخرین لحظات روشن بودنش هر کی می خواست از بین اون همه جمعیت رد شه ، رد شه. که به سر و کله ی مردم نخوره ! حالا نگو اینها حواسشون به منو یک نفر دیگه که تو آشپزخونه بودیم نبوده چراغ ها رو کلا خاموش کردن و من موندم اون همه جمعیت که خواب بودم و معلوم نبود چه جوری باید از بینشون رد می شدم ! یهو گفتم :
- خب خانوما من چه جوری از اینجا رد شم ! می خورم به شما که !
چند نفر دیگه هم با من همصدا بودن در گفتن این جمله ...
که برق ها روشن شد و من رد شدم و به سلامت رسیدم.
قسمت جالبش اینجا بود که من با خودم فکر می کردم اگه اینها برق رو روشن نکنن و من مثلا مجبور باشم از بین اون همه جمعیت رد بشم بیدار کردنشون در حالی که منو نمی بینن چه کیفی داره !
امروز تو خونه داشتم راه می رفتم یهو یاد یک خاطره از دوران شیرین اعتکاف افتادم !
خنده ام گرفته بود ! گفتم شما هم بی نصیب نمونین ازش !
افطاری که می خوردیم ، کلی ظرف داشتیم واسه شستن که چون خانم ها در دو طبقه ی مسجد به هر طریقی داشتم از آب استفاده می کردن همیشه با مشکل قطعی آب و یا فشار بسیار پایین آب مواجه بودیم ! مخصوصا در اون ساعات که همه می خواستن ظرف بشورن ! من و طاهره و دوستای دیگه هم تصمیم گرفتیم ظرف هامون رو بعد از نماز صبح که همه می خوابند و خاموشیه بشوریم.
بعد از نماز صبح شد و من رفتم که ظرف هام رو بشورم ... یکّه و تنها ! چون اونا خوابشون می اومد ...
از بین اون همه انسان رد شدم که برسم به آشپزخونه و وقتی تو آشپزخونه بودم یکی از برق های بیرون روشن بود تا برای آخرین لحظات روشن بودنش هر کی می خواست از بین اون همه جمعیت رد شه ، رد شه. که به سر و کله ی مردم نخوره ! حالا نگو اینها حواسشون به منو یک نفر دیگه که تو آشپزخونه بودیم نبوده چراغ ها رو کلا خاموش کردن و من موندم اون همه جمعیت که خواب بودم و معلوم نبود چه جوری باید از بینشون رد می شدم ! یهو گفتم :
- خب خانوما من چه جوری از اینجا رد شم ! می خورم به شما که !
چند نفر دیگه هم با من همصدا بودن در گفتن این جمله ...
که برق ها روشن شد و من رد شدم و به سلامت رسیدم.
قسمت جالبش اینجا بود که من با خودم فکر می کردم اگه اینها برق رو روشن نکنن و من مثلا مجبور باشم از بین اون همه جمعیت رد بشم بیدار کردنشون در حالی که منو نمی بینن چه کیفی داره !
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۸ ساعت 13:14 توسط فاطیما
|