خارج از نوبت 6
"دو دل" بودم...
سنگینی "قلب دوم" اذیتم می کرد! ولی نمی دانستم برای رهایی از آن چه باید کرد؟
ناگهان سبک شدم!...خودم هم نمی دانستم چرا(؟)...
خودم هم در عجب بودم که "سنگینی اش" کجاست؟
چرا دیگر "قلب دوم" مزاحمم نیست؟
دریافتم عشق چنین کرده...
دل را ز من ربوده و به تو داده بود...بدون اجازه...
سنگینی "قلب دوم" اذیتم می کرد! ولی نمی دانستم برای رهایی از آن چه باید کرد؟
ناگهان سبک شدم!...خودم هم نمی دانستم چرا(؟)...
خودم هم در عجب بودم که "سنگینی اش" کجاست؟
چرا دیگر "قلب دوم" مزاحمم نیست؟
دریافتم عشق چنین کرده...
دل را ز من ربوده و به تو داده بود...بدون اجازه...
+ نوشته شده در دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۸ ساعت 21:17 توسط فاطیما
|