اشک شوق ...
مرد صیاد لب رودخانه ماهی می کشت.
کودکی آن سر رود ماهی در داخل رود می انداخت،
اشک شوق می ریخت....
:: فـــ ::
کودکی آن سر رود ماهی در داخل رود می انداخت،
اشک شوق می ریخت....
:: فـــ ::
پی نوشت ۱: این نوشته مال خرداد ۸۷ هستش ... یک سال و یک ماه قبل...تو وبلاگ قبلیم نوشته بودمش.داشتم توش یه گشتی میزدم(با اینکه بسته س!) که دیدمش ...![]()
پی نوشت ۲ : فردا چهلم شهدای جنبش سبز...کسانی که جونشونو دادن برای دفاع از عقیده شون...
(پنجشنبه ۸/۵/۱۳۸۸ ) برای شادی روح شون صــــــــــلـــــــــوات ...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۸ ساعت 23:47 توسط فاطیما
|