19

اي مهربانتر از برگ در بوسه هاي باران
بيداري ستاره در چشم جويباران
آئينه نگاهت پيوند صبح و ساحل
لبخند گاهگاهت صبح ستاره باران
باز آ که در هوايت خاموشي جنونم
فرياد ها بر انگيخت از سنگ کوهساران
اي جويبار جاري زين سايه برگ مگريز
کاينگونه فرصت از کف دادند بيشماران
گفتي به روزگاري مهري نشسته گفتم
بيرون نمي توان کرد حتي به روزگاران
بيگانگي ز حد رفت اي آشنا مپرهيز
زين عاشق پشيمان سر خيل شرمساران
پيش از من و تو بسيار بودند و نقش بستند
ديوار زندگي را زينگونه يادگاران
وين نغمه ي محبت بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقيست آواز باد و باران
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۸۷ ساعت 18:32 توسط فاطیما
|