23
امروز خیلی خوب بود...مدرسه کلی خندیدیم...با بچه ها جور شدیم...یه اتفاق جالبی که برام افتاده اینه که خوابی دیدم مبنی بر اینکه رفتم حونه ی یکی از دوستام بعد چیزهایی که تو خونه شون دیدم و لباسی که پوشیده بود و وقتی بهش گفتم دقیقا درست بود...خیلی جالبه!امروز کلاس تیراندازی خیلی خوب بود...دیگه می تونم تیر بزنم...ساچمه خریدم...امروز ۱۲ تا زدم که ۸ تاش رفت تو مشکی
امروز پرسش ریاضیمو بد دادم...خیلی عذاب وجدان دارم...یعنی عذاب وجدان که نه ناراحتم چون دیشب خییییییییییییییییییییییلی خونده بودم و تمرین حل کرده بودم ولی نمی دونم چرا اینطوری شد...
...
خب تا بعد...
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۷ آبان ۱۳۸۷ ساعت 20:44 توسط فاطیما
|