چقدر یاد و خاطره اون روزها رو دوست دارم !

مدرسه ابتدایی کوثر ...
وقتی سنگ ِ صاف ِ خودمو که تو حیاط مدرسه پیدا کرده بودم ، پَرت می کردم وسط ِ مربع ِ بازی شیرین لی لی ! وقتی دقیقا می افتاد روی شماره ، دستامو می زدم به کمرمو رو می کردم به بقیه و می گفتم : به این می گن بازی !

فکرشو که می کنم می بینم الان نمی تونم اونجوری بازی کنم !