بهترین تولد عمـــرم :)
امروز بنده شیرجه زدم توی هفده سالگی ... ![]()
تشکر نوشت :
از دیروز شروع شد . اول با دیدن یه بسته ی پستی روز میز تحریرم. و یک هدیه ی بی نظیر زیبا که واقعا و از اعماق وجود خوشحالم کرد.
دم دمای غروب مریم (بهترین دوست دنیا که عین خواهر واقعیمه) اس ام اسی داد که متنش فوق العاده زیبا بود. و بعد دوستان دیگرم (نونا و تینا)
که از دیدن پیامشون خیلی خوشحال شدم. ساعت نزدیک های یازده شب بود که سری به نت زدم و دیدم این بهترین دوست دنیا تو وبلاگشم من رو شرمنده کرده [اینجا] و من دیگه خیلی خیلی ذوقیده خاطر شدم . البته قبل از خوندن پستش به این مسأله دقت کنید که اون "گورخر" کار من نبود. من فقط اون "زندانی" رو کشیدم. حالا بخونین متن اش رو می فهمین که موضوع از چه قراره ...
ساعت یازده هم خاله ی مهربونم بهم تبریک گفت واقعا متشکرم ازش![]()
ساعت از دوازده گذشت و باز هم یک اسمس زیبا از راه خیلی دور واقعا خوشحالم کرد. بعدش هم اسمس دوستان ِ مهربونم (ندا و سپیده) که همون دقایق اولیه تبریک گفتن که بسیار مسرور گشتیم![]()
صبح از خواب همی برخواستم و راهی ِ مدرسه شدم و وارد کلاس که شدم یک ده ، دوازده نفری از دوستان بسیار دوست داشتنی ام هم بودن که به پایکوبی پرداختند و من از خجالت آب شدم و رفت و تمام !
یک کمی که گذشت یهویی بنده با انبوهی از هدایا روبه رو شدم که اصلا و ابدا انتظارشونو نداشتم
از چهار نفر از دوستای نازنینم ( متین و نسترن و عاطفه و هانیه) ...
و بین اینها چیزی که برام خیلی غیرمنتظره بود دیدن کادوی همون خواهر مهربونم "مریم" بود که از طریق متین اونو به دست من رسونده بود ! با یه نامه ی فوق العاده زیبا
دیگه واقعا در پوست خود نمی گنجیدم و اینا ...
به خانه که بازگشتم همی ... Inbox مان سه نامه داشت از سه نفر از عزیزترین کسانم ![]()
بعدش هم تماس تلفنی یکی از خاله هام و مامان بزرگ و پدر بزرگ مهربونم ![]()
و ساعت حدودا چهار هم اس ام اس غزل ِ مهربونم رسید به دستم
و بالافاصله بعدش نظرش رو دیدم تو وبلاگم که گفته بود واسم تو وبش تولد گرفته [اینجا] . از خوندن پستش زیاد تعجب نکنین ![]()
بعد از غزل هم اس ام اس طاهره عزیزم از راه رسید ...
(چقدر لبخند زدم امروز !)
و بعدش اس ام اس یکی از دوستای دوران ابتداییم (نکو) که خیلی دلم تنگ شده براش.
و تقریبا ساعت ۱۷:۰۸ دقیقه بود که یه تماس از راه ِ خیلی دور واقعا خوشحالم کرد ...
و بعد از اون هم دوستای خوبم (رویا و مرسده و آرزو) زنگ زدن و تبریک گفتن ... ![]()
و عمو و خاله و دخترخاله ی کوچیکم .
اینها رو اینجا نوشتم تا یادم بمونه . نه برای هیچ دلیل دیگری ...
از همه شون متشکرم. خیلی ...
بعدا" نوشت : امروز از چهار تا دوست دیگه ام کادو گرفتم ! مریم و نغمه و شبنم و شیوا !![]()
و همینطور اس ام اس دوست خوبم پرستو ...
از تمام کامنت هاتون ممنونم. تا جایی که بتونم جواب می دم .