کمبود حوصله !
اگر از اون زاویه ای که من در حال نگاه کردن به زندگی ام هستم ، نگاه کنید به زندگی ام ؛ می بینید که حق دارم بی حوصله باشم. بی حوصلگی ام در انجام کارهای کوچک و بزرگ نیست ... حوصله ندارم زندگی کنم ! این حس ِ عجیب و غریب حوالی ِ امتحان تاریخ ادبیات(!) همان که هر صفحه اش قریب به ده تا اسم دارد ، به سراغ اینجانب آمده ... طی ِ این چند روز خیلی نوشتم ، یا نه ... بهتر است بگویم کاغذ سیاه کردم و از بین شان ، یک چند تایی خوب درآمد... از هر کتابی که می رسد به دستم فالی می گیرم ! فرقی نمی کند! از کتاب "رله و حفاظت سیستم ها" ی برادرم گرفته تا "مکتوب" ِ کوئیلو ... همین الان هم ، میان نوشتن این پست ، "مکتوب" را باز کردم :
" اگر گاهی وقت خود را بر بازیچه های بی ارزش تلف می کنید ، از خود دلگیر نشوید. همین لذت های کوچک ما را بر می انگیزند."
...
راستی ، دو ساعت پیش کتاب "شاهدخت سرزمین ابدیت" از آرش حجازی را هم تمام کردم. بعد از خواندن "کی خسرو" از قلمشان خوشم آمد . این کتاب هم زیبا بود. حرف های دلنشینی می زنند در کتابهایشان. ولی اگر "کی خسرو" را نخواندید ، دست بجنبانید که دیگر پیدا نمی شود ! خیلی خیلی زیباست . اگر اطلاعات بیشتری می خواهید ، اینجا چیزهایی نوشته ام [+]
پ.ن : درهم و برهم نوشتم !