از اواخر اسفند به فکر نمایشگاه کتاب افتادم . به پدرم که گفتم بدون حتی یک لحظه مکث کردن قبول کرد. اصلا موضوع اگر مربوط به کتاب باشد ، بی برو برگشت : قبول ! مادرم هم که کلاس هایش تمام شده بودند و قرار شد که ما سه نفر با هم راهی ِ تهران ، نمایشگاه کتاب بشویم.. از اوایل ِ عید من شروع کردم به جمع کردن ِ یک لیست کتاب. البته خودم هم می دانم که در شلوغی آنجا و وقت محدود ِ دو روزه ی ما ، شاید امکان پیدا کردن ِ همه شان نباشد ، اما خب شنیده بودم که اگر لیست داشته باشم ، کارم زودتر راه می افتد . چند شرط هم برای خودم گذاشتم ! اینکه تا روزی که قرار است به نمایشگاه برویم ، باید تعداد ِ کتابهای نخوانده را کاهش بدهم و بیش تر از ده کتاب هم حق ندارم بخرم ! چون با شناختی که از خودم دارم ، تا خود ِ تابستان کتابهای دیگری هم به اینها اضافه خواهد شد و من اصلا دوست ندارم زیر یک انبار کتاب نخوانده گرفتار شوم ! یعنی ترجیح می دهم تک تک کتاب بخرم و بخوانم اما کتاب را خوانده شده در قفسه بگذارم . تعداد کتابهای نخوانده ام ، تا این لحظه به شش عدد رسیده که این خبر خوبی ست !
خلاصه اش اینکه اگر اوضاع به همین روال بماند ، سه شنبه عازم تهران هستیم و پنجشنبه هم نمایشگاه ..
راستی ! در نمایشگاه کتاب ، اگر چشمتان به این کتابها افتاد ، ساده از کنارشان نگذرید :

۱ -  قلندر و قلعه
۲ -  پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنید
۳ -  کی خسرو
۴ -  استاد عشق
۵ -  بادبادک باز
۶ -  زندگی مطابق خواسته ی تو پیش می رود
۷ -  ماهی ها در شب می خوابند

پ.ن شوخی : حلال کنید که راهی ِ کانون زلزله هستیم