نمایشگاه کتاب (دو)
این پست را قسمت بندی کردم تا زیاد به نظر نرسد .. اما بندها به هم مربوطند و گاهی حتی نتیجه ی مطلب بالایی در بندهای بعدتر تغییر می کند !![]()
اول ِ ماجرا
چهارشنبه ، پانزدهم اردی بهشت ، سری به نمایشگاه کتاب زدم. از همین ابتدای امر بگذارید بگویم که اصلا شبیه ِ چیزی نبود که در تصوراتم داشتم ! نمی خواهم غر بزنم یا فقط نکات ِ منفی را بگویم اما خب من خودم فکر می کردم حداقل به خاطر "بین المللی" بودن ِ نمایشگاه ، کمی بیشتر به آن برسند ! مصلّی را که قبلا دیده بودم ، مشکل از آن نیست ، مشکل از برنامه ریزی و نمایشگاه های خارجی ست .. به هرحال فکر می کردم خیلی بهتــــر از این باشد !
کمی آنطرف تر از اول ِ ماجرا
اوایلش که خیلی خورد توی ذوقم ! تمام انتشاراتی هایی که من دنبالشان بودم ، انتهای مصلی بودند ! اما خب ، هماهنگ شدیم و تصمیم گرفتیم اول سراغ ِ آن انتشارتی ها برویم و سر زدن به باقی ِ غرفه ها بماند برای وقت ِ برگشت ..
نزدیک ِ به اصل ِ ماجرا
- از اینکه انتشارت "کاروان" بین ِ غرفه ها نبود واقعا حالم گرفته شد .. نصف ِ شور و اشتیاق من برای رفتن به نمایشگاه به خاطر "کاروان" بود . و به همین خاطر هم ۴ تا از کتابهای لیستم خط خوردند ..
خبرش را صبح همان روز از گلکو شنیدم اما همین چند دقیقه پیش که اینباکس ام را چک می کردم دیدم ایمیلی از طرف انتشارات دارم مبنی بر اینکه امسال در نمایشگاه نیستند و ..
- انتشارات "نیلا" را پیدا کردم اما خب با پیدا نکردنش تفاوتی نداشت ! چون غرفه خالی بود .
پس "ناتور دشت" هم خط خورد ..
- انتشارات ویژه نگار را هم پیدا نکردم. یعنی جزو لیست ناشران نبود.
... "بخارای من ، ایل من " هم خط خورد !
اصل ِ ماجرا
- انتشارات ِ "نیلوفر" ، برای من ، پربار ترین انتشارات بود . ولی متاسفانه در ردیف های آخر نمایشگاه قرار دارد. از این غرفه پنج کتاب خریدم که دو سه تایش را فقط و فقط به خاطر ِ توضیحات ِ کامل و شورانگیز ِ یکی از آقایان ِ فروشنده خریدم ! خب در هشتاد درصد غرفه ها از اینجور آدم ها هستند که کتابها را با توضیح در اختیارتان بگذارند اما من پیشنهاد می کنم توضیحات این مرد را از دست ندهید !!
کار زیادی ندارد ، کافی ست روبه روی او بایستید (یک مرد عینکی و نسبتا چاق که اگر بروید آنجا نگفته می شناسیدش ..) و انگشت اشاره تان را روی یکی از کتابها بگذارید و مثلا بگویید : این کتاب .. در این هنگام ، این آقای سرحال و خستگی ناپذیر ، شروع می کند به توضیح دادن ، آن هم با چه شور و حالی ! یعنی من فکر می کنم ، دست ِ کم یکی از دلایل ِ شلوغ بودن ِ غرفه ی "نیلوفر" ، حضور همین مرد بود ! من که همانجا ایستاده بودم تا به توضیحاتش چه برای کتابهای خودم و چه برای کتاب دیگران گوش بدهم... با اینکه هوای نمایشگاه خنک بود ، اما خیس ِ عرق بود ! کاملا واضح بود که این عرق کردن ، فقط به خاطر فعالیت ِ زیاد و بی وقفه ی او ست و لاغیر !
- "نشر چشمه" و "هرمس" هم غرفه های خوبی بودند. درست است که خودم به شخصه از دومی کتابی نخریدم اما کتابهای خیلی ناب و زیبایی داشت.
- نشر "مثلث" و "روزنه" را هم برای سفارشات سبا دیدم. از بین کتابهایی که برای سبا خریدم ، کتاب "مارک و پلو" ( از نشر مثلث) که سفرنامه ای همراه با عکس ِ "منصور ضابطیان" است خیلی به دلم نشست ! و شب ، وقتی دیدم چاپش برای همین بهار ۸۹ است ، مطمئن شدم دیگر نمی توانم پیدایش کنم ! و باید از همان نمایشگاه می خریدمش .. خیلی دلم سوخت
این شد که از صبح ِ پنجشنبه تا ظهر و از غروب تا شب یکسره خواندمش که تمامش کنم. کتاب فوق العاده شیرینی ست با زبانی خودمانی و دوست داشتنی ! با اینکه سبا گفته بود که اصلا مشکلی ندارد کتاب دستم باشد اما خب ، خودم دوست داشتم همان شنبه آن را تحویلش بدهم . چون می دانم چقدر انتظارش را می کشد.این کتاب ۱۶۰ صفحه ای را یکسره خواندم اما می دانم ، حتی اگر خودم هم داشتمش ، همینطوری می خواندم ! الان هم منتظرم به بازار بیاید تا یکی از آن را در کتابخانه ام هم داشته باشم. چون از آن کتابهایی است که هرازگاهی باید رفت سراغشان و ..


کمی قبل و کمی بعد از کــُل ِماجرا :
- شب ِ قبل از نمایشگاه (سه شنبه) ، به غیر از جاهای دیگری که در پست بعدی خواهم گفت ، به اصرار من به انقلاب هم سر زدیم. کتابفروشی ها را گشتم ولی بیشتر از همه ی آن ها یک کتابفروشی ِ دنج در خیابان ِ "۱۲ فروردین" به دلم نشست . خیلی ناراحتم که اسمش یادم نمانده اما توی اسمش "ژ" و "یا" بود .. حالا ژوزفیا ، ژوزیا .. از اینجا "دنیای سوفی" و "لب خوانی های قزل آلای من" رو خریدم.
- تمام ِ دست فروشی های انقلاب ، بلا استثنا ، "دائی جان ناپلئون" را داشتند ! شب قبل از نمایشگاه در انقلاب فقط یکی شان را دیدم و سریع کتاب را برای گلکو خریدم( که بعد از شنیدن خبر پیدا کردنش در پوست خودش نمی گنجید
. اما وقتی دوباره (باز هم به اصرار من
) ، پنجشنبه به انقلاب رفتیم ، دیدم نه ! فقط آن دیروزی نبوده ! همه دارند ! راستش برای خودم خریده بودمش اما شب که سبا زنگ زد تا از من بابت ِ کتابهایی که از نمایشگاه برایش خریده بودم تشکر کند ، وقتی خبر را شنید ، با یک لحن خاصی گفت : "فاطی منم مــــی خواستمــــ !!" و از آن جایی که بنده ویران ِ رفاقت هستم گفتم : " خب همین رو می دم به تو !" و بدین ترتیب دلی دیگر هم شادمان شد !!![]()
- کلا تقی به توقی می خورد می گفتم "بریم انقلاب خب !" ![]()
- پنجشنبه ، یعنی بعد از دیدن ِ نمایشگاه ، "ناتور دشت" و "حمایت از هیچ" را که در نمایشگاه پیدا نکرده بودم را در خیابان انقلاب پیدایشان کردم اما "بخارای من ، ایل من" را نه ..
هی غر می زدم که : "مامان ! آخه ببین ! کتابهای مـ.مـ.نوعه ریختن کف ِ پیاده رو ، اما این کتاب ( بخارای من ، ایل من) پیدا نمیشه ! آخه واقعا مملـ.کتــ.ـه داریم؟"![]()
- روی هم ۱۶ تا کتاب (از نمایشگاه و انقلاب و ..) خریدم که خب دوتایش ـ به خاطر قطر خیلی خیلی کمشان ـ در این عکس نیستند ( اسمایلی فاطیمایی که به روی خود هم نمی آورد قرار بود از ده تا بیشتر کتاب نخرد !)
:
به ترتیب داخل عکس :
دیوان رهی - گیلان قدیم - تهران در بعد از ظهر - اتاق آبی - در کوچه باغ های نیشابور - عقاید یک دلقک - شبی عالی برای سفر به چین - حمایت از هیچ - ناتور دشت - ژرمینال - خاطره های پراکنده - ببر سفید - هتل مارکو پلو - وداع با اسلحه - دنیای سوفی .

[ برای دیدن عکس با اندازه ی اصلی کلیک کنید]
- این داستان های انگلیسی را هم از "بازارچه ی کتاب" خریدم :

- خلاصه اینکه نزدیک به صد تومن فقط قیمت کتابهای من شد
به شخصه از همین تریبون تشکر خود را از والدین ِ گرامی به خصوص پدر نازنینم اعلام می دارم !![]()
پ.ن : پست بعدی در مورد تهران است و مسیرش . نه نمایشگاه !