يك اتاق و است و يك تنبل !
وضع اتاقم خيلي افتضاح است ! يعني طوريكه آدم دلش نمي آيد يك نگاه جزئي به آن بيندازد چه برسد به اينكه بنشيند يك گوشه ي اتاق و درسش را بخواند ! بايد تميزش كنم اما از خود ساعت سه بعد از ظهر كه به وضع ناجور آن پي برده ام ، مدام خودم را به كارهاي ديگري مشغول مي كنم تا بتوانم جناب وجدان را ساكت كنم كه «ببين ! سرم شلوغه !».
كنار در اتاق ، دو لنگه جوراب افتاده ؛ كمي آنطرف تر كيفم چپه شده روي تخت و روتختيم هم به طور وحشتناكي مچاله شده سمت ِ ديگر تخت ! يك پيش دستي ، حاوي ِ چند آلوچه و چند هسته هم روي تخت هست. از صبح كه بابا* آوردش و گذاشتش روي ميز ، دو تا بيشتر نخورده ام ! دلم خوراكي ترش نمي خواهد امروز. آن چند هسته ي ديگر هم برمي گردد به اوقاتي كه بابا براي انجام كاري مي آمد اتاقم و وقتي مي ديد دست به آلوچه ها نزده ام ، خودش يكي دو تايي برمي داشت و مي خورد. بعدش يك «فاطي چرا نمي خوري» هم مي گفت و مي رفت. چند تا كتابچه هم افتاده اند كنار جعبه ي نرم كنار تختم. ليست كتابهاي انتشارات هرمس ، نيلوفر و نشر چشمه . روي همان جعبه ي نرم هم يك كتابي است كه هنوز شروعش نكرده ام. كنار شوفا اتاق دو تا كوسن افتاده اند روي هم و آن بالايي تكيه داده به سطل آشغال اتاق كه مبادا بيفتد ! روي شوفاژ هم يك عدد شارژر Creative با سيم هاي در هم رفته ، در حالي كه هنوز به سه راهي متصل است ، نشسته. كيف ديگري طوري كج شده روي پدال ِ سطل كه در سطل ِ آشغال نيمه باز مانده ..
رسيديم به ميز ! از جزئيات ريز كه بگذريم پر است از كاغذ و كتاب و خودكار. به علاوه ي موبايل و اتكلن و كيف پول و پوشه ي سبا . خدا رو شكر آن چند سانتي متر باقي مانده از اتاق سالم است !
اينجا اتاق يك جنگ زده نيست ! اتاق ِ فاطيمايي ست كه چند روزي ست اصلاً حوصله ندارد. دليل از اين موجه تر؟
ادامه : البته اين متن براي روز دو شنبه ست و اتاق الان در وضعيت سفيد به سر مي برد :)
* دوشنبه تعطيل بود و به همين دليل بابا خونه بود :)
. اين چند روز خيلي نوشته ام. و هنوز هم مي نويسم. روي هر چيزي كه گير آوردم يك صفحه يا دو صفحه يا حتي بيشتر .. يك جور روز نوشت. خيلي حس خوبي دارد. هنوز هم اين حس را دارم. اين است كه احتمالا از اين به بعد اينجا يك روز در ميان بروز خواهد شد.