كتاب هاي ِ برتر من ! :)
راستش را بخواهيد ، چندين بار از زير بار اين "بازي" شانه خالي كرده ام اما اين بار دعوت شدگان محدود بودند و نمي شد قبول نكنم. از طرف ديگر ، من قبلا هم در مورد كتابهايي كه دوستشان دارم مطالبي نوشته ام و واقعيت اين است كه معمولا "ترين" هاي انسان تغييرات زيادي نمي كنند.. به همين دليل تصميم گرفتم در اين پست از نوشتن نام هاي تكراري خودداري كنم و از "ترين" هايي بگويم كه تا به حال از آنها ننوشته ام ...
+ بچه هاي بدشانس / ليموني اسنيكت
راستش ديروز كه در وبلاگ آقاي انتروپويد ديدم كه از "هري پاتر" به عنوان كتابي كه با آن "كتاب خواندن" را شروع كردند نام برده اند ، ياد اولين رماني كه خواندم افتادم. يعني در اصل من با دنياي رمان بيگانه بودم و اصلا هم دوست نداشتم واردش بشوم. اما وقتي كلاس اول راهنمايي بودم ، اواسط سال ، تب اين كتاب افتاد توي كلاسمان. زنگ تفريح ها كه مي شد ، دست تمام بچه هاي كتابخوان ِ كلاسمان يك جلدش را مي ديديد. من هم علاقه مند شدم ببينم كتاب درباره ي چيست. جلد اولش را از دوستم گرفتم و هنوز به خانه نرسيده بودم كه شروع كردم به خواندش. الحق كه كتاب جذابي بود ! هر خطي شما را به خط بعدي مي برد بي آنكه بفهميد كجا و چند وقت و در چه حالتي مشغول خواندش هستيد ! جلد اول را شب ِ همان روز تمام كردم. زنگ زدم به بابا و گفتم جلد دو را بخرد. جلد دوم را هم در دو روز خواندم. جلد سه و چهار و پنج را با هم خريد. جلد سه را هم سه روزه ، اما رسيد به ايام امتحانات و جلد چهارمش بيشتر طول كشيد. جلد پنجم را هم در تابستان همان سال خواندم. با تمام علاقه اي كه به اين كتاب داشتم ، وقتي شنيدم اين كتاب سيزده جلد دارد سرم سوت كشيد. اين شد كه ادامه اش ندادم و حالا خيلي پشيمانم. كتاب فوق العاده زيبايي بود از سرنوشت غم انگيز سه خواهر و برادر. اين سه ، فرزندان ِ يك خانواده ي اصيل و ثروتمند بودند. روزي وقتي كنار ساحل در حال بازي بودند ، از وكيل خانواده ، كه با قيافه ي بسيار گرفته اي روبه رويشان ايستاده بود ، خبر كشته شدن پدرو مادرشان را در حادثه ي آتش سوزي كه درخانه ي خودشان رخ داده بود شنيدند... و اين آغاز يك ماجراي دردناك بود. درطول داستان اين بچه ها يك روز خوش نمي بينند ! به خاطر وجود انساني كه چشم به مال و اموالشان دوخته و مي تواند خودش را به هزاران شكل دربياورد و تنها راه شناسايي اش خالكوبي "چشم" روي قوزك پاي اوست ..
جالب اين جا بود كه اين نويسنده در هركدام از اين كتابها تاكيد مي كرد كه اگر دلش را نداريد ، كتاب را بگذاريد توي همان قفسه اي كه از آن برش داشتيد و برويد سراغ يك كتاب بهتر ..
جديداً به سرم زده ادامه ش را بخوانم :)
+ بازمانده ي روز / كازئو ايشي گورو
اين كتاب را همين چند هفته ي پيش تمام كردم و مطمئنا يكي ازبهترين كتابهايي ست كه در عمرم خوانده ام !
داستان سفر شش روزه ي خدمتكار يك خانه ي اشرافي ست كه در طي اين سفر به بازگويي خاطرات خود از آن خانه مي پردازد. و آنچه ما در دست داريم يادداشت هاي سفر شش روزه ي اوست به ...
از فاكتورهاي ديگري كه باعث شد سراغ اين كتاب بروم ، مترجم كتاب ، آقاي "نجف دريابندري" ست.
+ كيمياگر/ پائولو كوئيلو
اين كتاب هم از آن كتابهاي جذاب و دوست داشتني ست. داستان چوپاني كه خواب ِ گنجي را مي بيند و براي به دست آوردنش به راه مي افتد و در راه اين سفر طولاني ، بر اثر سختي ها و اتفاقات مختلف ، درس ها و نكات مختلفي را مي آموزد كه اين نكته ها قسمت عمده ي اين كتاب را تشكيل مي دهند.
+ مارك و پلو / منصور ضابطيان
سفرنامه اي شيرين و خواندني از منصور ضابطيان. خلاصه اي از وقايع و عكس هاي سفرهايش به ايالات متحده و ايتاليا و هندوستان و فرانسه و اسپانيا و ..
در طول خواندن كتاب ، اصلا حس نمي كنيد كه كتابي در دست داريد يا مشغول خواندن نوشته اي هستيد ! بلكه حالتان درست مثل كسي ست كه رو به روي آقاي ضابطيان نشسته ، و او با خنده و شوخي ، از خاطرات جالب سفرهايش برايتان مي گويد.
حتما بخوانيدش !
+ من داناي كل هستم/ مصطفي مستور
داستان "من داناي كل هستم" و "ما ادرك ما مريم" ِ اين كتاب خيلي به دلم نشستند. تقريبا تمام رمان ها و داستان هاي مصطفي مستور را خوانده ام. قلمش را خيلي دوست دارم و همچنين ربطي كه داستان هاي يك كتابش با كتاب هاي ديگرش دارند .. اين نكته خيلي به فهم بهتر داستان هاي مصطفي مستور كمك مي كند. اينكه براي مثال داستان "در چشم هات شنا مي كنم و در دست هات مي ميرم " در كتاب چند روايت معتبر او ، با داستان "من داناي كل هستم" در كتاب من داناي كل هستم در ارتباط است و در حقيقت همين داستان ، از زاويه ي ديگري ست ..
پ.ن : آقاي انتروپويد ، چون گفته بودين ، به بوك ريدرم لينك ندادم :)