دلم براتون تنگ ميشه ..
در اين مرحله ، در اين دوره ، در اين سن ، جدايي سخت تر است . سخت تر از سال هاي قبل و قبل تر ..
وابستگي ها بيشتر است ، خاطرات شيرين تر و نزديك تر است .
قرار است سال آينده ، اين مدرسه به كل منحل شده و مدرسه ي ديگري جايگزينش شود . اين تصميم ناگهاني همه ي ما را شوكه كرد !
كه حداقلش اين هايي كه بودند را به دانشگاه مي رسانديد ، بعد !
اصلا مسأله ي درس و معلم به كنار ، جدايي از اين بچه ها خيلي برايم سخت است.
قرار است بچه هاي تجربي و رياضي بمانند اما خب ما (من و گلكو و باقي انساني ها) مجبوريم مدرسه را عوض كنيم.
من دو سال است با اين بچه ها (تجربي ها و رياضي ها) ، دوستم ! يعني روابط دوستي ام فقط به كلاس خودمان ختم نمي شود ، با بچه هاي آنجا هم دوستم و خاطرات زيادي با هم داريم..
حالا اگر كل آن دو كلاس را هم بگذاريم كنار ، سبا را چه كار كنم؟
من و سبا دو سال است كه با هم دوستيم...
از همان موقع كه اين خبر را از خود سبا شنيدم ، يك گوشه ي قلبم خالي شد. عوض كردن مدرسه برايم مسئله ي بزرگي نيست چون معلم هاي آن مدرسه هم خيلي خوب هستند اما جدا شدن از سبا و ديدارهاي هر روزه مان و مسخره بازي هايمان و خنده هايمان و سوتي دادن هايمان و غر زدن هايمان و تــكّه كلام هايمان و خاطراه هايمان خيلي ، خيلي سخت است !
اين مدتي كه مطمئن شده ام بايد مدرسه را عوض كنيم ، مدام عكس هايمان را تماشا مي كنم. مثلا آمدم با يك آهنگ شاد اين كار را انجام دهم كه اشكم در نيايد ؛ اما ريتم ِ شاد و غمگين اين آهنگ حالم را بهتر كه نه ، بدتر هم كرد !
عكس هاس سبا و خودم ، سبا و گلكو ، سبا و آنيتا .. همه را يك به يك نگاه مي كنم. عجب خاطراتي با هم داريم سبا !
چه روزهايي كه سر كلاس آمار (كه ما و رياضي ها با هم بوديم) فقط با اشاره ي انگشت ِ يكي از ماها ، همه مي زديم زير خنده ...
اين حركات رمزي مان هم كه تمامي ندارند !
تلفن و ايميل و گودر و حتي گاه گداري ديدن ؛ هيچ كدام نمي توانند جاي اين هر روز با هم بودن ها را پر كنند ! براي دو سال ، دويست و هفتاد و سه روز ، هر روز صبح يك نفر را ببيني ، هر روز با او خاطرات كوچك و بزرگ داشته باشي و راحت دل بكني؟ غير ممكن است ! البته مي دانم ارتباط ما پابرجا مي ماند ، تا به قول خودت ، دم در دانشگاه هم ديگر را ببينيم ، اما سخت است سبا ، قبول كن !
چه روزهايي داشتيم ..
چقدر ما بهت بد و بيراه مي گفتيم به خاطر خوش عكس بودنت !
چقدر تو حرص خوردي از سه شنبه هاي ما .
چقدر ...
اصلا نقشه اي كه براي اذيت كردن گلكو كشيديم را يادت هست؟ دم دم هاي عيد بود نه؟ چقدر خنديديم سبا .. !!
خاطرات زيادند . خيلي زياد ! همين باعث شده هنوز هم باورم نشود ..
سبا ، بچه ها ؛
دلم براي همه تون تنگ ميشه .. تك تك تون !

یه کم سانسور كردم فقط :)