چند دقیقه پیش حوصله‌ام سر رفت. نمی دانم چرا؟ گذاشته بودمش توی اتاق تا بیایم و ببینم نتیجه ی بازی چه شد. وقتی ایستاده بودم جلوی تلویزیون ، صدای عجیبی شنیدم اما توجهی نکردم. بعد که برگشتم به اتاق دیدم صدای سر رفتن ِ حوصله‌ام بود. تمام میز و کمد ها و قفسه ی کتابم را لک کرده. باید پارچه ی توسی توی ِ کشوی آشپزخانه را خیس کنم بکشم روی‌شان تا لکه ها سریع پاک شوند. البته اگر پاک نشوند هم زیاد بد نمی شود. راستش حوصله‌ام نارنجی بود ؛ این است که حتی اگر لکه هایش پاک نشوند هم منظره ی قشنگی است.