مي دانيد ؛ من همين حالا دلم تنگ شده. براي كسي كه رفته. براي كسي كه معلوم نيست كجاست. براي كسي كه هست و من خيلي وقت است نديدمش. براي كسي كه از راهي دور آمده جايي نزديك به من و من از او بي خبرم. براي كسي كه در ظاهر از من دور است اما خيلي نزديك است . خب جاده ها هميشه راست نمي گويند ...
دلم تنگ است. براي خيلي ها. و نمي دانم بايد چه كار كنم؟

* وسايلم را جمع كرده ام. موبايل و دوربين و كتاب و شارژرو همه ي خرت و پرت هايم را. گذاشته ام توي كيف آبي ِ شُل و ول ، گوشه ي اتاق. فردا صبح قرار است برويم. خوشحالم :)