Romَan book !
امروز توي كلاس جايم را عوض كرده بودم. چون طاهره نبود ، آدم نشستم پيش مطهره اينا. من و مطهره و دوستش چون هم سن بوديم بيشتر با هم جور بوديم. مطهره را كه خيلي وقت است ميشناسم اما دوستش را همين ترم ديدم. از همان اول کلاس من هر چيز جالبي كه به ذهنم مي رسيد در قالب يك كلمه يا جمله مي گفتم و اين دو تا غش مي كردند از خنده. كلا" مُدل ِ شوخي كردن ِ من همين است ! با صداي آرام ، در گوش يك نفر ، فقط يك كلمه يا دو ، سه كلمه مي گويم و صداي خنده ي طرف ِ مقابل است كه به آسمان مي رود ! D:
آخراي كلاس خنده هايمان اوج گرفته بود. البته من اين "اوج" را اصولا" در خودم خفه مي كنم ! طوريكه صورتم كبود مي شود و براي اينكه اطرافيان مرا نبینند ، دستم را جلوي صورتم سايهبان مي كنم و آرام آرام روي پايم مي كوبم تا اين انرژي يك جوري تخليه شود !! D:
آخر ِ كلاس هم يك سوتي از جانب يكي از بچه هاي كلاس باعث شد من ديگر قادر به نفس كشيدن هم نباشم ! سرفه ام گرفته بود و نمي دانستم بايد كدام وري بشينم كه از ديدن ِ خنده ي خندهدار مطهره بيشتر به خنده نيفتم !!
معلم از همان دختري كه گفتم پرسيد :
?What is the longest Book you`ve ever read -
دختر هم با يك لهجه ي انگليسي ِ غليظي گفت :
... It was a Romَan book* and -
اينجا بود كه خندهي من و خود دختر و مطهره و دوستش و تمام بچه هاي كلاس به هوا رفت ! من تا آخر كلاس سرم پايين بود و اولين باري بود كه توان ِ كنترل خنده ام را نداشتم !! D:
* منظورش همان Novel بود =))