+ نمی دونم این دیگه چه حسیه که همه تقریبا بهش دچار میشن؟؟
چی؟ اونم اینکه شب امتحان مخصوصا اگر سخت باشد حس خوندن کتاب شعر حس داستان نویسی حس کتاب روانشناسی خوندن به آدم از همه طرف هجوم میاره!
کتاب شعر از توی کتابخونه صدات می زنه که بیا منو بخون...کتاب روانشناسی میگه الان به من نیاز داری نه اون کتابهای درسی!راه مقابله ی با این حس ها هم نیست...مگر اینکه خیلی ماهر باشی و ذهنت رو منحرف کنی...
+ هر روز وقتی دارم پیاده میرم مدرسه یه دختر بچه ناز و خوشگل کنار ساختمونشون وایساده تا سرویسش بیاد...همه شم به من زل می زنه تا از کنارش کاملا رد بشم...منم همیشه بهش لبخند می زنم.اونم با یه ذوقی بهم سلام میکنه...خیلی دوستش دارم
خب خیلی شد نه؟
باشه...تا بعد