54- روز به شب
۱- صبح که امتحان زبان
داشتیم و خیلی سهل بود! ... کلا زبان را دوست داریم خیلی ...
۲- امروز خیلی شاد و خوشحال بودیم زیرا می بایست برای دوستمان"رویا" کادوی تولد می گرفتیم و من هر وقت که قرار است کادو بخرم از لحظه ای که کادو می گیریم خوشحال ترم.خیلی خوشحال تر.خداروشکر کادو را هم پسندید.امسال در یک مدرسه نیستیم ولی در کانون زبان یکدیگر را می بینیم.
۳- تیتراز برنامه خونه من،خونه تو را خیلی دوست می دارم...معنای عمیق زیبایی دارد...شما هم گوش دهید،مطمئنم پشیمان نمی شوید(نه تصور نکنید لینک دانلود می گذارم...سرچ کنید پیدا کنید!)
۴- کلاس تیراندازی خیلی خوب بود.با اینکه تند تند تیر می زدم تا بتوانم به کلاس زبانم به موقع برسم ۱۴۸ زدم.دفعه قبل ۱۳۲ و قبل تر ۱۳۴ زده بودم.تازه من و مربی متوجه شدیم که من نباید سر هر تیر استخاره کنم!...انقدر طول بدهم که دستانم شل شده و نفس نداشته باشم.
۵- در هنگام رفتن به کلاس زبان آفتاب شدیدی می تابید که من حتی وقتی چشمانم را می بستم اذیتم می کرد.دیگر نمی دانستم چه کنم!.با وجود آن هوای سرد که نوک انگشتانمان قرمز بود به قول خودم آفتاب سر می تابید(یعنی فقط نور داشت...گرما نه!).انگار نور دقیقا از سوراخ لایه اوزون بر ما می تابید.
خب نگران نباشید!سوراخ لایه اوزون طرف ماست!![]()
۶-داشتیم در پرشین گیگ مان می گشتیم عکس زیبایی دیدیم از زمستان.لذت ببرید:
۷-خب تمام شد...باز هم می خواهید؟؟؟![]()