58-از همه جا و همه چیز
آنگاه که خورشید بر زمین می تابید:
دیروز در کلاس تیراندازی برای اولین بار کت پوشیدم.کت مخصوص تیراندازی.حس خوبی داشتم.خیلی کت سنگینی است احساس کردم قدم از 160 به 140 رسید وقتی پوشیدمش! انگار که کتی از سنگ پوشیده بودم. ولی با وجود تغییر زیادی که در تیراندازی می دهد دیروز زیاد افت نداشتم و 143 زدم....اتفاق جالبی دیروز رخ داد و آن هم اینکه یکی از خاطرات شخصی ام را که در وبلاگ قبلی نوشته بودم در وبلاگی دیدم بدون منبع.خاطره ی منحصر به فردی بود.نمی دانستم چه حسی باید داشته باشم....از آن فر هم پرسیدم پاسخ داد این مطلب را خیلی وقت پیش از وبلاگی برداشتم.خاطره مان چه مشهور شد!!!
گاهی احساس می کنم این سران بعضی کشورها از جمله اسراییل مشکل دارند!خب چه شد؟چند هزار نفر را در غزه کشتید آرم شدید؟عقده گشایی زیبایی بود.حالا هم مثل موش عقب نشینی کرده اید.از اینکه آن همه مادر و آن همه بچه و آن همه پدر را کشتید احساس آرامش می کنید؟یا هنوز هم کمی دوست دارید ادامه دهید؟
از خداوند برایتان آرزوی سلامتی عقلی می کنم...
یک ناله بی تو کرده ام از روی اشتیاق
از شش جهت هنوز صدا می توان شنید