81-سوتی 1 و 2 و 3/تو فارسی شما به hello چی می گین؟
سلام.آمده ایم تا بنوسیم...سوتی و غیره...از خودم و طاهره:)
۱- سوتی طاهره س وقتی که تو کانون زبان دبیر انگلیسیمون گفت:
- tahere read your question
و اینجا بود که طاهره سوالی را از درس بعدی در کتابمان خواند که هنوز معلم تدریس نفرمونده بودند...و وقتی خواند معلم گفت:
- this question is for your next session!!!
و قیافه ی طاهره دیدنی بود در حالی که سعی می کرد کلمات را کنار هم بگذارد و کار خود را توجیه کند و من که به جای کمک کردن به طاهره در ادای منظورش فقط و فقط می خندیدم......و زمزمه می کردم: نمیشه جمعش کرد...نمیشه جمعش کرد....
و طاهره که دوست داشت مرا بزند تا انقدر این جمله را تکرار نکنم و بتواند توجیه کند...و آخر کلاس برای اولین بار معلم آمد نزدمان به به طاهره گفت:
- یه پواْن منفی گرفتی یا!!!!!
و من هم:
که این معلم را چه شد که فارسی حرف زد....
۲- سوتی خودم/امروز:
از امتحان فاینال که خلاص شدم ،بیرون آمدم...بعد از امتحان نباید در محیط کانون ماند و باید به راه رو های فکستنی آن رفت(که فقط اندازه یک نفر پهنای پله هایش است)...ولی من نرفتم و با طاهره داخل ماندیم(تصور کنین فقط دو نفر)...من روی تک ۴پایه ای که در کانون بود نشستم که معمولا آقای ع که مسئول فروش کتاب و دکه دار آنجاست بر روی آن می نشیند که یهو دیدم صدایی مذکر به من گفت:
- خانوم...همه بیرونن تو واسه خودت اینجا نشستی پاتوق پاتوغ کردی؟!
من هم:
...ببخشید و خدانگه دار...و با خود می اندیشم این دیگر چه برخوردی است؟؟؟؟
۳- اینکه جلسه قبل دختری از معلم اجازه گرفت تا کمی زودتر یعنی ۲۰ دقیقه زودتر کلاس را ترک کند و برود.و طبق قوانین باید از طرف مدیر نامه می آورد...۲۰ دقیقه مانده به آخر کلاس گفت:
-can I go?
معلم:
-No...just a quarter to six
دخترک:
-( دقیقا جمله انگلیسیشو یادم نیست ولی گفت که داری اذیتم می کنیا...)
معلم:
- you are killing me too!
و بعد از دو ثانیه شاهد گریه های دختر بودیم از اینکه ۵ دقیقه دیرتر قرار است برود...و من و طاهره مانند انسان هایی که تا به حال اشک ندیده اند خیره شده بودیم به او...آن دختر ۱۷ سال دارد...و آن رور مقنعه و مانتویی رسمی که طبق قوانین کانون باید مناسب باشد نپوشیده بود و به قول دوستان"تیپی به هم زده بود!"...و:
- من:چرا گریه می کنه به نظرت؟مشکوکم بهش!
طاهره:قرار داشت فک کنم!
من: از کجا می دونی؟
طاهره: من حرف الکی نمی زنم قبلا با یه ــــــــ دیدمش جلو کانون!
من:
برای همچین آدمهایی متاسفم!
طاهره: من هم همینطور...یعنی ۵ دقیقه هم ارزش نداشته!
من: چه فلاکتی!
این دیگه مال سوتی و اینجور چیزا نیست...
امروز صبح انقدر زبان خونده بودم(مدرسه نرفتم آخه
) به خاطر فاینال و داشتم می گفتم انقدر زبان خونده بودم که یه لحظه می خواستم تو ذهنم فکر کنم به یه چیزی...بعد لغت فارسیش یادم نمی اومد!!!!!!!!!!!!!!!! منظورم از گفتن این ماجرا این بود که من جنبه ی خارج رفتن ندارم...دو روزه هم برم برگردم(توجیه: چون ذهن تاثیر پذیری دارم!) برگردم ایران مطمئنم می گم:
اوه...شما تو فارسی به Hello چی می گین؟؟؟؟؟!!!!!
خب دیگه بسه زیاد حرف زدم...
فعلا....
راستی:
| نتیجه | نمره نهایی | نمره کلاسی | نمره امتحانی | شماره زبان آموزی |
| قبول | 83.0 | 84.6 | 81.5 | 8610305261 |
