عکس گوشیمان است!<--- عکس اینترنتی از گوشی مان!
(سیز نزولی این گوشی از برادرمان به مادرمان و هم اکنون ماست! از گوشی چیزی نمانده است در حال حاضر...۴ سالش است و انگار ۸۰۰۰۰۰۰۰۰۰ ساله ست! شیشه جلو شکسته و انگار چاقو خورده و....)


امروز صبح آرام در تخت خواب خود خفته بودیم...که:
با صدای دی دی دینگ دینگ دینگ دی دی دینگ اس ام اس همراهمان چشم گشودیم ...
حوصله نداشتیم که برویم و بنگریم چه کسی به یادمان بوده آن هم اول صبح(ساعت ۸:۵۵)!!!
از این روز اینور و آنور شدیم تا دوباره بخوابیم...ولی کمی که با خود اندیشیدم دیدم نه شاید کسی sos داده باشد و نیاز به کمک داشته باشد...خواستیم بلند شویم که خود را درون دو سیم یافتیم که یکی دور دستمان پیچ خورده و دیگری در گوشمان بود!!!...با کمی اندیشه دریافتیم دیشب در حال گوش دادن به آهنگ " منو باور کن!"(مینا جنبه نیست دیگه...تو هم همینجوری ای؟) در mp4 player مان به خواب فرو رفته بودیم و یادمان رفته بود از خودمان جدایش کنیم...هیچ دیگر سیم ها را از خود باز کردم و روز میز گذاشتم و تلو تلو خوران به سمت گوشی رفتیم...گشودیمش:

- Eide mabas bar to ey fati aziz mobarak...    (یه دوست)


خب کجا بودیم؟ آهان اس ام اس را گشوده بودیم!
خواب از سرمان پرید!
با خود گفتیم ای وااااااااااای یعنی ما نیز همچون اصحاب کهف مدتی طولانی خواب بودیم!!!
البته ما اصحاب اتاقیم!!!
یعنی ما ۵ ماه خواب بودیم؟!؟!؟
آخر امروز تولد پیامبر است...مبعث که مرداد است!
هیچ دیگر برخواستیم و با سکه ای به بازار رفتیم و دیدیم سکه مان را از ما می پذیرند...
گفتیم این کشور ما هر روز دارد واحد پولش تغییر می کند...چرا پذیرفت؟!
سال را جویا شدیم گفتند ۸۷ است...
گفتیم نه...پس ما خواب نبودیم...اشکال از کجاست؟!
جعبه جادویی را روشن نمودیم دیدیم انسانهای داخل آن می گویند:
- میلاد رسول اکرم مبارکباد!
ای خداجان پس چه شده؟!
دریافتیم سوتی از جانب یه دوست...و به او با اس ام اسی خبر دادیم که در میستیک بوده!!!
البته یه دوست جان زیاد هم ناراحت نباش چون اندکی پیش خاله ام تماس گرفت و اطلاع داد که اداره آب و فاضلاب گلاب شهرشان بر روی پرده ای بزرگ مبعث رسول اکرم را تبریک گفته!!!


وصله پینه:
۱- این داستان واقعی بود.
۲- یه دوست جنبه داشته باش!
۳- نتیجه اخلاقی برای دوستانم:از این سوتی ها جلوی من ندهید!
۴- مبعث میلاد رسول اکرم مبارک باد!